محمد بن عبد الله بن عمر

148

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

وقريش پنجاه سوار فرستاده بودند تا احتياط « 1 » لشكر سيد ، عليه السلام ، كنند ، ولشكر اسلام ايشان را بگرفتند وبه خدمت سيد ، عليه السلام ، بردند ، وجمله را خلاص فرمود . وبعد از آن ، سيد ، عليه السلام ، عثمان بن عفّان ، رضى اللّه عنه ، را به مكة فرستاد ، به رسالت پيش قريش . چون برفت ورسالت گزارد وخواست تا بيرون آيد ، قريش گفتند : برو وطواف كعبه كن . عثمان ، رضى اللّه عنه ، گفت : من طواف نكنم تا أول سيد ، عليه السلام ، طواف كند . خشم كردند وأو را محبوس داشتند . وخبر به حضرت سيد ، عليه السلام ، آوردند « 2 » كه عثمان را بكشتند . پس سيد ، عليه السلام ، در زير درختى بنشست ولشكر را بخواند وبيعت باز كرد تا به جنگ قريش رود . واين بيعت را بيعة الرّضوان خوانند . قال تعالى : إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ « 3 » . وچون بيعت تمام شد ، خبر رسيد كه عثمان را نكشته‌اند . آن‌گاه سيد ، عليه السلام ، هر دو دست بياورد وگفت : ديگر دست من ، از بدل عثمان است . ودست راست بر دست چپ نهاد واز بدل عثمان بيعت كرد . وقريش ، چون بدانستند كه سيد ، عليه السلام ، قصد جنگ دارد ، سهيل بن عمرو را به رسالت بفرستادند به خدمت سيد ، عليه السلام ، تا صلح كند به قرار آن كه امسال به مكة درنيايد . وديگر التماس‌ها * بكردند . سيد ، عليه السلام ، قبول فرمود ، گفت : يا علي ، صلح‌نامه بنويس . وعمر ، رضى اللّه عنه ، به صلح راضى نبود وگفت : با كافران چگونه صلح كنيم ؟ سيد ، عليه السلام ، فرمود : أنا عبد اللّه ورسوله ، لن أخالف أمره ، ولن يضيّعنى « 4 » . ودر صلح‌نامه بنوشت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . سهيل گفت : من اين ندانم ، بنويس : بسمك اللّهمّ . سيد ، عليه السلام ، فرمود : يا علي ، همچنان كه وى مىگويد بنويس . وبنويس : هذا ما صالح عليه محمّد رسول اللّه سهيل بن عمرو . سهيل گفت : اگر من مىدانستمى كه تو پيغمبر خدايى ، چرا با تو جنگ مىكردم ؟ نام خود و

--> ( 1 ) . احتياط : محاصره كردن ، تفتيش وتجسس وجستجو وتفحص ( دهخدا ) ( 2 ) . در أصل : آورند ( 3 ) . فتح 48 : 18 . ( 4 ) . گفت : يا عمر ، برو وانديشه مكن ، كه من رسول خدايم وآنچه كنم به امر وى كنم ووى مرا ضايع نگرداند ( سيره ، ص 810 ) .